|
سال ها پیش از این بود
آری
سال ها پیش از این سال بی رویای خونین
دست هایم را تابی بود
چشم هایم را تبی.
سال ها پیش از این سال ننگ و سال اشک
پرتو چشمان ترا داشتم
در سرمای زمستان محبت
و دست هایم گرم حرم مهربانی بی منت عشق تو بود.
سال ها پیش از این سال حقارت
خاک دست های ترا داشتم
در تب بی حاصلی چشم امیدم
و آرزوهایم در دست های تو بار می گرفت.
سال ها
آری
سال ها پیش
در اسارت تو
پشت میله های سرد اتاقی بی نور
آفتاب خنده های ترا آه می کشیدم.
سال ها
آری سال ها پیش
در اسارت تو
من رسم زندان و زندانی و هوای آزادی را مشق می کردم
تا روزی که تو باشی و من باشم و آزادی.
اینک در دستان تو کلید زندان تو است
و در چشمان من میله ها محو شده اند.
اینک پرتوی خنده های تا بر چشم های سرم و دست های فسرده ام احساس می کنم
اینک من ترا احساس می کنم
کلید را در قفل چرخانیده ای
من صدای جیرجیر حقیر اسارت را می شنوم که قلب ش از حرکت باز می ایستد
و سکوت
تو مانده ای در فضای باز قلب من
من مانده ام و باران رحمت چشم های تو بر خاک بی بار وجود من
تو مانده ای و من و آزادی
با هم آزادی را در آغوش می کشیم.
۸۸/۵/۱۴
رشت |